معنا درمانی

این محتوا را به اشتراک بگذارید

لوگوتراپی یا معنادرمانی توسط ویکتور فرانکل پایه‌گذاری شد و برخی از نویسندگان آن را «مکتب سوم روان‌درمانی وین» نام‌گذاری کرده‌اند. لوگوتراپی بر اساس معنای هستی انسان و تلاش او برای رسیدن به این معنا استوار است.

بنا بر اصول لوگوتراپی، کوشش برای یافتن معنا در زندگی به عنوان نخستین نیروی محرکه و انگیزنده‌ی هر فرد در دوران حیات اوست. این معنی جویی در مقایسه با «لذت‌طلبی» که پایه‌ی روانکاوی فروید و «قدرت‌طلبی» که اساس روانشناسی آدلر است، در تضاد می‌باشد. تئوری‌های فرانکل به شدت تحت تاثیر تجربه‌های شخصی او از رنج کشیدن و از دست‌ دادن نزدیکان در اردوگاه‌های کار اجباری نازی است.

 

منشاء معنادرمانی

ویکتور فرانکل به عنوان روانپزشک و متخصص مغز و اعصاب، در زمینه‌ی روان‌درمانی اگزیستانسیال فعالیت داشت. در طول جنگ جهانی دوم فرانکل ۳ سال را در اروگاه‌های کار اجباری مختلف نازی گذراند، تجربه‌ای که موجب پایه‌گذاری معنادرمانی شد.

در این اردوگاه‌ها فرانکل مشاهد کرد پس از این تجربه‌ی تلخ، کسانی زنده ماندند که معنایی برای زنده ماندن پیدا کرده بودند. برای شخص فرانکل تمایل برای بازنویسی دست‌نوشته‌هایی که در زمان ورود به آشویتز مصادره شده بود، انگیزه‌ای برای زنده ماندن بود. پس از آزاد شدن از اردوگاه، فرانکل کار خود را به عنوان روانپزشک ادامه داد و در سال ۱۹۴۶ کتاب «انسان در جستجوی معنا» را منتشر کرد، کتابی که حاوی تجربیات او در اردو‌گاه‌های کار و اصول اساسی و تکنیک‌های معنادرمانی بود.

 

فلسفه فرانکل

سه جزء اصلی فلسفه‌ی فرانکل را تشکیل می‌دهد:

۱. زندگی هر شخص واجد معناست.

۲. آگاه کردن شخص به اهمیت وجودی خویش؛ به عبارتی، یکتا بودن هر فرد او را از هر فرد دیگری ممتاز می‌سازد.

۳. زندگی به شما هدف و معنا می‌دهد اما هیچگونه حس شادمانی یا پیروزی به شما بدهکار نیست.

 

نکته‌ی حائز اهمیت این است که بدانیم زندگی از ما چه می‌خواهد، نه اینکه انتظارات ما در زندگی چیست. ما نه تنها باید از پرسش معنای زندگی بپرهیزیم بلکه باید درمورد خودمان به عنوان کسی که مورد بازخواست زندگی قرار گرفته است، هر روز و هر ساعت بدان پاسخگو باشیم.

 

جستجوی معنا به کمک معنادرمانی

معنادرمانی بر این پایه استوار است که است که هر فرد وظیفه‌ی یافتن هدف و معنا در زندگی خود را دارد. زندگی غیرقابل برگشت است بنابراین مسئولیت هر شخص منحصر به فرد است و فرصت وی برای انجام آن کار بی همتاست. لوگوتراپی اصل و مقصود وجود انسان را در پذیرش این مسئولیت می‌بیند.

طبق تئوری‌های فرانکل، معنا در زندگی از سه راه متفاوت به دست می‌آید:

  • انجام کاری شایسته یا به دست آوردن یک امر مهم.
  • درک یک ارزش والا یا معنی عشق.
  • تحمل درد و رنجی غیرقابل اجتناب.

براساس تئوری‌های فرانکل، همانطور که ریلکه می‌گوید: “چه بسیار اندوه‌هایی که باید به پایان رساند.”، رنج و اندوه بخشی از زندگی انسان است و آزادی نامحدود هر شخص در توانایی او برای انتخاب نحوه‌ی پاسخ به موقعیت‌های پیش‌رویش است، حتی سخت‌ترین آن‌ها. علاوه بر این، هر شخص با پیدا کردن نقشی که تنها خود او قادر به انجام آن است معنای زندگی خود را می‌یابد.

برای مثال، زمانی که شخصی به دلیل افسردگی ناشی از مرگ همسرش به فرانکل مراجعه کرد فرانکل از او خواست تا تصور کند چه اتفاقی رخ می‌داد اگر او پیش از همسرش می‌مرد و همسرش مجبور می‌شد سوگوار مرگ او باشد، بدین ترتیب شخص متوجه شد که رنج او مانع از تحمل چنین رنج مشابهی توسط همسرش شده است و این دیدگاه به عنوان یک فاکتور درمانی، افسردگی او را از بین برد.

 

تکنیک‌های معنادرمانی

  • بازتاب زدایی: بازتاب زدایی زمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد که شخص برای رسیدن به یک هدف بیش از اندازه در خود غرق شده است. با معطوف کردن توجه شخص به مسیری غیر از خود و بازتاب زدایی، شخص می‌تواند از زمینه خود محوری دور شده و به کمال برسد.
  • قصد متناقض: در این روش شخص با آنچه از آن ترس دارد روبرو می‌شود. برای اشخاصی که دچار اضطراب و فوبیا هستند ترس می‌توان فلج کننده باشد. اما به کمک شوخ‌ طبعی (که برخوردی متناقض با ترس می‌باشد) شخص می‌تواند با آنچه که بیشترین ترس را دارد روبرو شده و علائم اضطراب را از بین ببرد.
  • گفتگوی سقراطی: در این تکنیک درمانگر از سخنان خود فرد به عنوان روشی برای شناسایی نفس استفاده می‌کند. این پروسه به شخص کمک می‌کند متوجه شود که خود پاسخگوی خویش است و تنها خود او می‌تواند به پاسخ زندگی برسد، زندگی‌ای که او خود وظیفه‌دار و مسئول آن است.

لوگوتراپی بر این باور است که بسیاری از بیماری‌ها و مشکلات روانی ناشی از وحشت و نگرانی وجودی است. فرانکل در طول مطالعاتش دریافت که افراد با احساس بی معنی بودن در تقلا هستند، موقعیتی که فرانکل آن را خلاء وجودی (existential vacuum) می‌نامد. لوگوتراپی برای درمان

 

معنا درمانی و رنج و درد

گاهی در زندگی اتفاقاتی می‌افتد که ما را در تنگنا قرار می‌دهد. لحظاتی پراز غم، دلواپسی، یاس و ناامیدی. لحظاتی که برای همه ما پیش می‌آید و تنها مخصوص عده‌ای خاص نیست اما تفاوت ما از جایی آغاز می‌شود که عده‌ای می‌توانند از این رنج و غم بیرون بیایند و دوباره سرپای خود بایستند و عده‌ای دیگر که شاید خود ما هم جزو آنها باشیم نمی‌توانند. اما چرا؟!...

ویکتور امیل‌فرانکل، یکی از نظریه‌پردازان علم روان‌شناسی و پایه‌گذار مکتب معنادرمانی است. شیوه‌ای که به شما کمک می‌کند تا معنای درد و رنج‌هایتان را بیابید و شرایط سخت‌تان را به آرامش و راحتی تبدیل کنید.

امیل فرانکلین درباره این شیوه می‌گوید: «معناجویی زمانی پا به عرصه می‌گذارد که فرد در مقابل حوادث و مشکلات غیرقابل پیش‌بینی قرار می‌گیرد و مستاصل و گیج می‌ماند که چه کند و گاه‌ چاره‌ای جز پذیرفتن مشکل خود نمی‌یابد.

این در حالی است که اگر پذیرفتن اتفاقات برایش خالی از هر گونه معنایی باشد، فرد به راحتی تبدیل به آدمی منزوی، افسرده و منفعل می‌شود اما اگر همین فرد قادر باشد در اوج مشکلات معنایی برای رنج‌ها و دردهایش پیدا کند آنگاه از این رنج و درد صدمه نمی‌بیند و پذیرش این حالت با افسردگی همراه نمی‌شود حتی آرامش درونی را با خود برای فرد می‌آورد.

انسان با خلق معنا ثابت می‌کند که ارزش و توانایی تحمل رنج‌هایش را دارد و با این کار شایستگی این را پیدا می‌کند که در مقابل سرنوشت خود بایستد و آن را به سمت و سوی درستی ببرد.

هیچ دردی پوچ نیست
هرگاه انسان به این نتیجه برسد که در حال حاضر سرنوشت او رنج بردن است و ناچار است رنجش را به عنوان وظیفه‌ای استثنایی و یگانه بپذیرد و هیچ‌کس نمی‌تواند او را از رنج‌هایش برهاند یا به جای او رنج برد.

در این میان تنها فرصت موجود، بستگی به چگونگی برخورد او با مشکلات و تحمل آنها دارد. به عبارتی دیگر فرد باید سعی کند نگرش و دید خود را نسبت به اتفاقات و دردها تغییر دهد و باور کند این ذهن ماست که رویدادها و حوادث را ناگوار و غیرقابل تحمل می‌سازد یا برعکس آنها را تنها مسیرهایی از زندگی بداند که باید از آنها گذر کند. وظایف، سرنوشت و مسوولیت اعمال هر فرد به خودش وابسته است. او باید خود، روش پاسخگویی به مسایل خود را پیدا کند بنابراین ما باید خودمان معنای زندگی‌ای را که برایمان مناسب است، پیدا کنیم.

زمانی هم که با وضعیت متفاوت و منحصر به فردی روبه‌رو می‌شویم باید معنایی متناسب با آن وضعیت بیافرینیم. گاهی اوقات اتفاقات و رویدادهای ناخواسته رخ می‌دهند. ما باید پاسخی برای آنها داشته باشیم و سعی کنیم فعالانه سرنوشت‌مان را شکل دهیم زیرا هر موقعیت تازه پاسخی جداگانه می‌طلبد. مساله مهم این است که باور کنیم هیچ رنجی و دردی بی‌معنا و پوچ نیست.

زندگی خالی از هیجان
شاید فکر کنید جستجو و یافتن معنا خود می‌تواند موجب تنش شود اما فرانکل این تنش و هیجان را از شرایط لازم سلامت روان می‌داند و می‌گوید: «زندگی خالی از هیجان محکوم به روان نژندی است. شخصیت سالم باید در سطحی میان آنچه به آن دست یافته یا به انجام رسانده و آنچه که باید بدان دست یابد یا به انجام رسانده، باشد. یعنی فاصله‌ای میان آنچه هست و آنچه باید باشد. این فاصله برای آن است که فرد سالم تلاش کافی برای دستیابی به اهدافی که به زندگیش معنا می‌بخشد را داشته باشد.»

به دنبال خوشبختی نگرد
فرانکل معتقد است: «در زندگی لذت و شادمانی باید وجود داشته باشد اما خود نباید هدف واقع شود. نمی‌توان در جستجوی خوشبختی رفت و آن را یافت زیرا خوشبختی نتیجه معنایی است که خود ما به کل شرایط زندگی‌مان می‌دهیم.» فرانکل می‌گوید: «در زندگی گاه لحظات کوتاهی وجود دارد که ما را غرق لذت و سرور می‌کند. همین لحظات کوتاه و شادمانی‌های کوچک هستند که به کل زندگی ما ارزش زیستن می‌دهند نه اتفاقات و پیروزی‌های خارق‌العاده حتی اگر این شادمانی‌ها فقط یک لحظه باشند زیرا عظمت هستی را می‌توان با عظمت یک لحظه سنجید.»

 

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید